aniMo

مصاحبه ای با برندا چپمن ، کارگردان Brave ( قسمت اول)

برندا چپمن Brenda Chapman با سابقه ی کار در سه استودیوی بزرگ و عمده ی انیمیشن( پیکسار- دریم ورکز و دیزنی )، صاحب یک پیشینه ی درخشان در صنعت انیمیشن است. او در تولید بسیاری از شناخته شده ترین انیمیشنهای سالهای اخیر، از جمله:” چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت؟ ” ، “ پری دریایی کوچک ” ، ” دیو و دلبر” ، شیر شاه “، “ شاهزاده مصری” ، “ شرک ” ، “ماشینها“، ” بالا ” و بالاخره تازه ترین انیمیشن پیکسار “َشجاع Brave ” ، نقش داشته است. سایت “پیکسار پورتال” ، مصاحبه ای در دو بخش با برندا چپمن انجام داده است که بخش اول این مصاحبه عمدتا به انگیزه ها، عملکرد و سابقه ی کاری چپمن ، و بخش دوم بیشتر به عملکرد او در رابطه با انیمیشن “شجاعBrave ” می پردازد:

چطور به کار در زمینه ی انیمیشن علاقه مند شدید و چطور مابین کار انیمیشن و سایر علاقه مندیهایتان تعادل برقرار می کنید؟

- من از زمانی که تونستم مداد به دست بگیرم، نقاشی می کشیدم و همیشه میدانستم که دوست دارم کاری در همین رابطه (نقاشی و طراحی) انجام بدهم. حالا که اینجا روبروی شما نشستم خنده ام می گیره، چونکه می دونید، من الان دیگر نقاشی نمی کشم! اما واقعا همیشه دلم میخواست که به نوعی شغلی در رابطه با هنر داشته باشم. اوایل به طراحی لباس (فشن) و تبلیغات فکر می کردم، اما خیلی زود متوجه شدم که انیمیشنها خود به خود ساخته نمی شوند و در حقیقت هنرمندانی (در استودیو ها) نشسته اند و هر فریم را طراحی می کنند! من واقعا قصه گفتن را دوست دارم و عاشق این هستم که بتوانم ایده هایم را آنطوری که در ذهنم هستند خلق کنم و ضمنا عاشق طراحی هم هستم و در نتیجه نیازی نبود که زیاد برای تصمیم گیری فکر کنم.

برای اولین بار چطور وارد صنعت (انیمیشن) شدید؟

- قبول شدن در کالج “کال آرتز Cal Artz ” برای خیلی ها میتونه نخستین گام باشه. خب برای من داستان کمی فرق می کرد و یک جورهایی پای فک و فامیل و دوست در بین بود. اون چیزی که بهش میگیم (پسر خاله ی دوست خواهرم)!!! من به این آقا زنگ زدم و اون هم شماره ی استودیو ی دیزنی را به من داد. من به استودیو زنگ زدم و اونها منو به “کال آرتز” ارجاع دادند و بعد، در حقیقت ورود من به استودیوی دیزنی به دلیل فیلم دانشجویی بود که من بعدها در “کال آرتز” ساختم.

خب پس کمی “روابط” و کمی هم “شاگرد ممتازی”؟

- من اسمشو میذارم سخت کوشی!

شما این امتیاز را داشته اید که در سه استودیوی بزرگ ( دیزنی-پیکسار- دریم ورکز) کار کنید. بزرگترین تفاوت این سه استودیو از دید شما چیست؟

- گفتنش سخته. من باید سعی کنم که در نظر دادن عدالت رو رعایت کنم چون میدونید، من در موقعیتهای زمانی متفاوتی در هریک از این سه استودیو بوده ام. کار من در استودیوی دیزنی زمانی شروع شد که اصطلاحا به عصر ” تولد و ظهور دوباره ی انیمیشن” معروفه. من خیلی خوش شانس بودم که تونستم سوار موج بشم و در ساخت انیمیشنهایی چون “راجر رابیت”، “پری کوچک دریایی” و ” دیو دلبر” مشارکت داشته باشم و بزرگترین شانس من در اون زمان این بود که تونستم سرپرست تیم نویسنده ها در انیمیشن ” شیر شاه” باشم. حقیقتا مثل یک سفر فوق العاده بود. من در استودیوی دیزنی بزرگ شدم، بالغ شدم و قد کشیدم. استودیوی دریم ورکز متفاوت بود، اونها سعی داشتند کاری متفاوت از دیزنی انجام بدهند و من فکر می کنم که موفق شدند. اونها کمی سریعتر با زمانه جلو میروند و کمی بی پرده تر و گستاخانه تر عمل می کنند و موفق هم هستند. روش پیکساری ها بیشتر شبیه اون روشی هست که در دیزنی کلاسیک معمول بود، اونها دقیقا همون چیزی رو میسازند و به شما تحویل می دهند که شما دلتون میخواد ببینید و از دیدنش خوشتون میاد. هرکدوم از این سه استودیو، روش و شخصیت خاص خودشون رو دارند اما برای من کمی سخته که به نکته خاصی اشاره کنم.

نکته ی خاصی وجود داشت که بتونه شما رو وسوسه بکنه که حتما به پیکسار برید؟

- بله، ” جو رنفت Joe Ranft ” ! مرحوم جو رنفت بزرگ ! او دوست عزیز من بود. من و او سالها قبل در دیزنی همکار بودیم و قبل از اون هم، وقتی که من تازه به “کال آرتز” رفته بودم، از طریق دوستان مشترک، “جو” را می شناختم.او منو ترغیب کرد که به پیکسار بیام و من عمیقا بهش اعتماد داشتم و خوشحالم که این موقعیت رو داشتم که قبل از تصادف ( که منجر به مرگ جو رنفت شد) با او همکاری کنم و در کنارش باشم. جو بزرگترین دلیل آمدن به پیکسار بود.

شنیده ام که “جو” یک فرد بسیار مهم و تاثیر گذار در پیکسار بود، آیا بعد از مرگ او، تفاوت محسوسی در پیکسار می بینید؟

-فکر می کنم بعد از مرگ او تغییرات زیادی بوجود آمد. ما همه از مرگ او متاثر شده بودیم و دقیقا پس از مرگ او بود که دیزنی پیکسار رو خرید. پس در نتیجه از اون زمان تا کنون تغییرات زیادی رخ داده اند. ممکنه که شما بعضی از این تغییرات رو دوست داشته باشید و بعضیاشو نه! جای “جو” واقعا در پیکسار خالیه. او یکی از بهترین داستان پردازهای پیکسار بود. همه روی او حساب می کردند و همه به خودش و ایده هاش احترام می گذاشتند. بنا براین بدون تردید مرگ او ضایعه بزرگی برای استودیو و برای هرکسی بود که فکر می کرد که “جو” یک دوست عزیز بوده. مرگش واقعا یک ضایعه بود.

از بین تمام فیلمهای درخشانی که شما در تولیدشون نقش داشتید، آیا فیلم خاصی هست که در ذهن شما ، مجزا و بالاتر از بقیه قرار بگیره؟ و چرا؟

- باید بگم ” دیو و دلبر”، چونکه در ” پری دریایی کوچک” من فقط یک نوآموز بودم، در “راجر رابیت” بیش از یک مسئول “کلین آپ Clean up ” نبودم، در ” نجات دهندگان ۲ – استرالیا  Rescuers Down Under” من کم کم جدی گرفته می شدم و بالاخره در ” دیو و دلبر ” بود که مردم کم کم شروع به شنیدن پیشنهادات و نظرات من کردند. من از حضور در تولید اون فیلم، از کار با همکارانم، از کارگردانانش، از همه چیز واقعا لذت می بردم. تجربه ی واقعا بزرگی برای من بود و من خیلی چیزها آموختم. اتاق کار من با “راجر آلرز Roger Allers ” ، سپرست تیم داستان نویسها ،مشترک بود. او هم یکی دیگه از استادان بزرگی بود که من ازشون خیلی چیزها آموختم. فکر می کنم ” دیو و دلبر” کاری بود که باعث شد بعدتر من تبدیل به سرپرست تیم داستان در “شیرشاه ” بشوم.

محبوبترین شخصیت در فیلمهایی که کار کردید از نظر شما کدام شخصیت است؟

- سئوال سختیه، فکر می کنم از کار کردن روی شخصیت ” بل Belle ” ( دیو و دلبر) خیلی لذت بردم. میدونم که شخصیت او در طی این سالها خیلی مورد انتقاد واقع شده. مردم میتونند هر آنچه که او انجام داد رو از دیدگاه منفی مورد بررسی قرار بدهند، اما من اونو یک شخصیت قوی می بینم. کسی که منتظر نمی مونه تا سرنوشت براش تصمیم بگیره. من از کار کردن بر روی شخصیت او واقعا لذت بردم و تلاش کردم از او ، چهره ی متفاوتی نسبت به سایر قهرمانهای مونث دیزنی ترسیم کنم. او منتظر شاهزاده ی رویاهاش نمی مونه، او حتی تلاش نمی کنه تا دل هیچ مردی رو به دست بیاره. وقتی که پدرش به خطر می افته ، او خودش راهی میشه تا پدر را نجات بده. او به طور باور نکردنی خودش رو قربانی نجات جان پدرش می کنه، و حتی در زمانی که در یک مکان ناخوش آیند به دام افتاده، تلاش می کنه تا خوبی را از درون نهاد شخصیت هیولا صفت به بیرون بکشه. اینها هدف اصلی از ترسیم شخصیت “بل” بودند ، نه اینکه به سادگی بگوییم که ” اوه این هم یکی دیگه از همون شخصیتهای مونثه که مورد سوء استفاده واقع شده!”. درسته، ” بل” یک از شخصیتهای مورد علاقه منه. همینطور می تونم از ” رافیکی Rafiki ” (شیر شاه) اسم ببرم. همیشه خودم را سرزنش می کنم که چرا شخصیت رافیکی رو یک زن خلق نکردم؟ همونطوری که در نمایش صحنه ای “شیر شاه”، رافیکی یک زن است. من نمایش “شیر شاه” رو دیدم و با دیدن رافیکی مونث به خودم گفتم:” ای خدا، احساس حماقت می کنم. اون یه زن کامله”.

کارگردان مورد علاقه شما کیه؟

- بدون تردید “کوین لیما kevin Lima ” . او “طلسم شده Enchanted ” را کارگردانی کرد و واقعا هیچ کارگردان دیگه ای نیست که من به اندازه ی “لیما” عاشقش باشم! و این واقعیت که “لیما” همسر منه، دیدگاه منو واضح تر می کنه!!!  اما واقعا میخوام بگم که هیچ کارگردان دیگه ای نیست که بتونم بگم عاشقشم ! من فیلمهای محبوب زیادی در ذهنم دارم، نه فقط یکی، میتونم تعداد زیادی فیلم را نام ببرم که از صمیم قلب تحسین می کنم و کارگردانهای دیگری هم هستند که حقیقتا تحسینشون می کنم. یکی از اونا ” جان سایلس John Sayles ” هست. اون کسیه که واقعا در مورد کاراکترهاش صادقه و خیلی وقتها از “نا بازیگر” ها برای نقشهای فیلمهاش استفاده می کنه. او یک کارگردان مستقله، در حقیقت یکی از نخستین کارگردانان مستقله. از فیلمهاش می تونم به ” Secret of Roan Inish ” ، ” Limbo ” و ” Passion Fish ” اشاره کنم. کارگردان دیگه ای که می تونم اسم ببرم ” فرانک کاپرا Frank Capra “است. ایده آلیسمی که توی فیلمهای کاپرا دیده میشه واقعا بیننده رو گرم می کنه و به تماشاچی این حس رو میده که میتونه آدم بهتری باشه. تماشاچی با دریافت پیامهای نهفته در فیلمهای کاپرا واقعا از درون مشتعل میشه. “زندگی زیبائیست It’s a Wonderful Life ” و ” آقای اسمیت به واشینگتن می رود Mr. Smith Goes To Washington ” از جمله فیلمهای کاپرا هستند که میتونم نام ببرم. دلایل بسیار زیادی وجود داره که شما میتونید کارگردانهای بسیار زیادی رو دوست داشته باشید.

بزرگترین تفاوت بین کارگردانی یک انیمیشن دستی سنتی و یک انیمیشن دیجیتال چیست؟

- بزرگترین تفاوتی که میتونم اشاره کنم، در فیلمبرداری و “لی اوت” فیلمهای انیمیشن دیجیتالی است. در فیلمهای دیجیتالی(سه بعدی) ، دوربین مجبور نیست در یک صحنه حرکاتش را محدود یا متوقف کند.زاویه دوربینها به راحتی تغییر می کنند و این چیزیه که در انیمیشنهای سنتی به سختی یا به ندرت انجام میشه.در انیمیشنهای دو بعدی سنتی، شما میتونید در طول یک صحنه “پن pan ” انجام بدهید، اما زاویه دوربین تقریبا همیشه بدون تغییر باقی می مونه . اگه بخواهید زاویه دوربین را تغییر بدهید واقعا یک کار شاق و پر مخاطره را شروع کرده اید. حداقل برای من این کار یکی از مشکل ترین کارها بوده است.

سئوال بعدی یک سئوال کنجکاوانه است. من میدونم که شما در “بالا UP” صدا پیشگی هم کرده اید، میتونم دقیقا بدونم صدای کدام شخصیت را اجرا کرده اید؟

- هاپ،هاپ ، هاپ!!! من صدای یکی از سگها رو اجرا می کردم. پنج شش نفر بودیم که توی اتاق جمع می شدیم و مثل سگها حرف می زدیم!!!

وقتی که در حال کار کردن بر روی خطوط کلی یک داستان هستید،آیا خیلی جدی روی منحنی ها و فراز و نشیبهای داستان و همچنین شخصیتها فکر می کنید، یا اینکه یک روند طبیعی و ناخودآگاه را در پیش می گیرید؟

- هردو روش، چرا که داستان به شیوه های مختلفی به ذهن شما خطور می کنه. بعضی وقتها کاراکترها اول شکل می گیرند، و بعضی وقتها خطوط اصلی داستان به سراغ شما میان. من خیلی در مورد کاراکترها و خطوط اصلی داستان فکر می کنم، ولی به الهام آنی و شهود هم خیلی اهمیت میدهم. من سعی می کنم برای فکر کردن و به نتیجه رسیدن از فرمول خاصی پیروی نکنم. از خودم میپرسم که دوست دارم کاراکترها از کجا ماجرا را شروع کنند و چطور و کجا اون ماجرا را به پایان ببرند و بعد سعی می کنم وسط این دو نقطه را پر کنم.

پایان بخش اول

 

منبع:انیمیشن امروز

+   Mohammad Moeini ; ٩:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir